تبليغاتX
شکستن دل را نیست هنر

شکستن دل را نیست هنر

شکستن دل هنر نیست

تو می دونی اما من می خوام بگم . می خوام بگم ممنونم ازت اگه تو نبودی نمی دونم اون بغض و چجوری هضم می کردم . شاید دوباره باید می خوردمش و غم باد می گرفتم هنوز حرفام از یک سال پیش تموم نشده هنوز نتونستم بهت بگم که چی کشیدم . تو میدونی تو دیدی و من هنوز چشم به اره یه دعوتم میگم می خوام برم می گن نمیشه م یک ساله که دلم سامرا جا گذاشتم بهد هر جا که میرم هر سایتی رو که می خونم فقط اسم 3 شهر و میبینم . اونم که دلم می شکنه و نمی یایم چرا اونجا اینطوریه ؟


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت14:8توسط بهار | |

همیشه همینه ما جا می مونیم همه میرن 

نمی دونم چرا اینجوری میشه من از  اول میدونستم که لحظه ی سال تحویل اونجام 

حالا همه دارن میرن ما موندیم اینجا 

رضا این خیلی نامردیه ما همه رو به شوق تو راه انداخنم حالا ما موندیم همه رفتن 

خدایا دلم شکست خیلی شکست نمی دونم چی باید بگم از دست این بنده هات انقدر به زمین می کوبنم که دیگه نایی برای بلند شدن ندارم دارم از غصه ....

خدایا تو خودت شاهد باش این آدما اگه زیارت امامات نرن سالشون سال نمیشه سالشون سالم نمیشه اگه دل آدمات و نشکنن خدایا تو شاهد باش زیارتشون با تو شکستگی دل من پشت سرشون اونم با تو 

حالا دیگه تو می دونی با آدمات و قضاوتت 

هومن راست میگه ما بازنده نیستیم تا وقتی که تو با مایی  یا رضا تو بدان و شاهد باش روزی نبود که به یاد تو نباشم و اگر در شرق ایران در خراسان رضوی در آن کنار گنبد طلایی تو نیستم دلم با توست . 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت20:1توسط بهار | |

خدا جونم دلم بد جور گرفته

تو بدون تو شاهد باش دلم از آدمات گرفته

از این زمین گرفته

از ظلمشون

از بی وفایی شون

از درو غاشون

 خدایا اومدم در خونت

میگن اونقدر در بزن تا کسی در رو باز کنه

خدایا امشب اومدم پیشت

پشت درت

با یه دله شکسته

از آدمات

خدایا امشب منو تو آغوشت بپذیر

میگن آغوشت ................

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت3:26توسط بهار | |

و امروز یک تولد دیگر است

و ای کاش که هر روز تولد بود و من به ذوق آن تغییر می کردم

یک سال دیگر با تمام خوبی ها و بدی ها گذشت و خدا به نجوا ی دلم گوش سپرد

ای کاش امروز که طی می شود و وارد روز تولدم می شویم کنار گنبد طلائی تو بودم کنار آن قطعه از بهشت

من میام با پای پیاده دوچرخه چه بخخواهی چه نخواهی می آیم و کادویم را از تو می گیرم .

تو چراغ راهم شو امام خوبم که من امسال را با کمک تو و خدا

و ائمه گذراندم . پس تو دستم را بگیر تا سال دیگر باز هم برایت بگویم .

امروز که تمام شود ۱۵ بهار می گذرد و من وارد بهار شانزدهم زندگیم خواهم شد . خدایا من از تو امروز کادو می خواهم و تو خود از دل من آگاهی .

پس خدایا من از تو می خواهم و چشم براه هدیه ات خواهم ماند .

تولدم مبارک

 

+نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت0:6توسط بهار | |

رکن اصلی زندگیم چهار تاست .

خدا خدا خدا خدا

و بعد پدر و مادر و بعد هم تو ...

دوستت دارم فرشته ی پاک هفت آسمان

زندگی در این دنیا با تو برایم بهشت است .

بهشتی که تو بهشتش کردی .

خب فرشته ی زیبایم

مهربونم

خلاصه تو که نمی دانم با چه باید صدایت کنم که در خورت باشد

این را بدان که من از جانم هم برایت دریغ نمی کنم

همانطور که تو تمام هستی ات را برای من می دهی

شایسته ترین لقبی که برایت می دانم فرشته است

چون فرشته ها هم پاک و معصومند و

من می دانم که در تلالو چشمان شب رنگ تو تنها عشق و پاکی و صداقت موج می زند

پس داد می زنم تا صدایم به خالق من و تو برسد و در هفت آسمان بشنوند که امروز تولد فرشته ی من است .

در این روز خدا او را به ما هدیه کرد و تا به امروز حفظش کرده از این پس هم او را به دست خودش کرده است .

خدایا تولد فرشته ی زمین است .

مانی جان

عزیز دلم

تو که قلبت به وسعت آسمان است

دوستت دارم و 

تولدت را که از زیباترین روزهای دنیاست تبریک می گویم .

مانی من تولدت مبارک

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت11:4توسط بهار | |

تا تو را دارم نگاهت می کنم

تا نگاهت می کنم ذوق می کنم

تو به من می خندی و من هم خب

تا تو می خندی ستایش می کنم

 

لبهات که باز می شود و می خندد        

                                         انگار غصه های من زدوده می شود

 

تو بخند من برایت جان می دهم

هر چه تو خواهی فدایت می کنم

                                     تو که می دانی تویی هم و غم

گر تو خواهی جان نثارت می کنم  

 

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت10:55توسط بهار | |

هوالحق

یا رب بدون او گر شبم روز شود من چه کنم

گر شبی آید و نام او برود من چه کنم

تو که می دانی تمام نفسم اوست بگو

یاد او گر از خاطرم رفت چه کنم

من و او بدون هم نه نیستیم

من و او بدون تو در نیستیم

پس بمان پیش من و او که ما

با حضور تو همیشه پیشیم ( پیشی گرفتن )

خداوندا او را از من نگیر . این زندگی  بی حضور جاودان او برایم از جهنمی بدتر است . این خانه او را می طلبد . این دست ها او را می خواهد و آغوشم برای اوست که بی تاب است . خداوندا من و او را بی هم نگذار . تو میدانی که نفسم به نفس اوست و جانم در گروی غصه ی اوست . خدایا ما با هم کاملیم . خداوندا در کنار هم نگهمان دار و خانوادمان را با اعضایش حفظ بکن . خدایا تو قادری پس ما تنها از تو می خواهیم .

به امید تو و براه تو

بهار و مانی

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت10:44توسط بهار | |

برای تو را داشتن

حاضرم با تمام دنیا بجنگم

برای اینکه بی تو زندگی نکنم

حاضرم تمام سختی هار را تحمنل کنم

مانی من

امید من

بی تو هرگز در این زندگی وحشت بار

طاقت نخواهم آورد .

من همسیر می خواهم

و این راه را پیمودن بدون مجنون

ممکن نیست

دوستت دارم

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت20:3توسط بهار | |

شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیه بنت رسول خدا را به همه ی شما تسلیت می گویم . 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت11:21توسط بهار | |

بچه ها سال نو بر همتون مبارک

امیدوارم سالی با برکت توام با سلامتی همراه داشته باشید

برای مریض ها هم دعا کنید

علی یارتون

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت10:51توسط بهار | |